X
تبلیغات
دنیای ابلهانه ی من

دنیا از روزی شروع کرد شبیه داستانای من شدن...همینگوی

آرام باش!
+ تاریخ یکشنبه 8 دی1392 ساعت 21:7 نویسنده ...
بعضی آدما مثه چایی سبز میمونن

حتی اگه خاصیتیم داشته باشن مزه ی بدشون باعث میشه

خیلیا بیخیال خاصیتشون بشن!

+ تاریخ پنجشنبه 18 مهر1392 ساعت 20:47 نویسنده ...
سلام

ماه خرداد ماه عجیب و در عین حال ماه هیجان انگیزی بود

از انتخابات و امتحانو گرفته تا دعوا و دیدار غیر منتظره و.....

امتحانات خیلی زود تموم شد. دانشگاهم. دلمون تنگ میشه واسه شیطنتای ترم اول. واسه مسخره بازیا

گذر زمان خیلی چیزا رو تازه نگه داشت وخیلی چیزارو کهنه کرد

عید همه چیز تموم شد. راحت شدم. اقای الف با شما نیستم. اتفاقا از نبود شما...

بگذریم!

روزهای بلندتابستون با هزارتا فکر از راه رسید. با فرق اینکه فکرارو برداشتم بنجلاشو انداختم دور

و افکار نو گذاشتم جاش!

فکرنو!

همه چیز اروم اروم داره مسیرشو طی میکنه. اروم اروووم

پ.ن: اقای الف این نیز نگذشت

پ.ن: دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست /تا ندانند حریفان که تو منظور منی

پ.ن:به سلامتی فامیل دور که میگفت با یه خر دردو دل نکنید

پ.ن:یک سلامم را اگر پاسخ گویی. میروم لذتش را با تمام مردم شهر قسمت میکنم

پ.ن:اقای الف یه چیزایی هست که باید بدونی

پ.ن:لطفا مهربان باشید

پ.ن انتخابات: ریشه های سبز  گلهای ارغوانی داده اند

+ تاریخ جمعه 31 خرداد1392 ساعت 14:32 نویسنده ... |

اگر میدونستم کی سرنوشت ما رو می بافه،

ازش میخواستم مال من یکیو کلا بشکافه..

+ تاریخ جمعه 22 دی1391 ساعت 17:27 نویسنده ...
روز اول مهر بد نبود

برای من.... خیلی دلم میخواست ۱سال دیگه بخونم اما نزاشتن

بگذریم

روزگار میگذره. آن هم غریب. به قول شاملو: روزگار غریبیست نازنین

مطمئن باش کارا سامان میگیره عزیز:مخاطب خاص.الف

همه چیز درست میشه. همه چیز

زمانی باید..صبری باید... حوصله ای باید

حوصله ی گله از هیچکسو ندارم.به قول داریوش

 از دست عزیزان گله ای نیست گر هم گله ای

هست دگر حوصله ای نیست

به خواب من بیا شبها. تا تمام نیستهای اینجا هست شود و سبز

خورشید نگاهت را که ازمن بگیری روزگارم سیاه است

خدایا

اینروزها تا عمق چندصد متری تو گل رفتم. دستمو بگیر. درم بیار یا حداقل نزار پایینتر برم

تمام ناتمام

فعلا.

+ تاریخ یکشنبه 2 مهر1391 ساعت 11:43 نویسنده ... |

حذف شد

+ تاریخ چهارشنبه 18 مرداد1391 ساعت 16:11 نویسنده ...
جواب کنکورم اومد. خانوادم به جای... با زبون بی زبونی بهم طعنه میزدن

من واسه زیر ۱۰۰۰خوندم. چقدر طعنه هاشون بد بود.

خدا دلم گرفته از این آدما

کجایی پس؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چقدر دلم مرگ میخواد. نمیدونم چرا من برای تحمل این چیزها انتخاب شدم

از صبح احساس مرغیو دارم که دارن سرشو با چاقوی کند میبرن

+ تاریخ پنجشنبه 12 مرداد1391 ساعت 20:59 نویسنده ...
دیگر نه رنج میکشم

نه ناز میکشم

فقط دست میکشم

+ تاریخ یکشنبه 8 مرداد1391 ساعت 20:13 نویسنده ...
کنکورو دادم. خیلی سخت بود. واقعا سخت بود. (تجربی)

زیستو ۵۰۰۰تا تست زده بودم اما سولای مزخرف سر جلسه....

آزادم غیر پزشکیو خوب دادم اما پزشکیو فکر میکردم خوب میدم. عالی . ماورایی! اما ...

بیخیال. خونمونو عوض کردیم. از محلمون خیلی دور شدیم. خیلیییییی!

دیگه نمیشه ارامش پیدا کنم با....

خوشبحالت هارای. فدم بزن از جانب من

 بالکن خونه جدیدیمون به شرطی که دیدت نزنن جون میده واسه

سیگار کشیدن!

راستی جمعه ۲۳ام خیلی اتفاقی ، عزیزترین فرد زندگیم رو دیدم

۴سال تهایی. احساس میکنم مغزمو هرکدوم از خاطراتش دارن میکشن سمت خودشون

یه صدای خش خش مدام تو گوشمه مداااااام

سخت میگیرم؟ نمیدانم. فقط میدونم تا ۱۵ مرداد ۲هفته مونده

نمیدونم رتبم چی.... واسه زیر ۱۰۰۰ خوندم. شاید هم  مقصر منم

گرم است هوای من. گرم. تو خودت را بامن گرم کن سرما استخوان سوز است

بزرگترین ارزوی زندگیم الان: قدم زدن از تجریش تا میدان ولیعصر!

پ.ن: باورم به حکمت الهی نبود شاکی درگاهش میشدم

+ تاریخ یکشنبه 1 مرداد1391 ساعت 23:16 نویسنده ... |

 هرچی بیشتر فکر میکنم....

چقدر بده که فکر کنی داری پیش میری اما داشتی فرو میرفتی

این روزا بیش از بیش کتابام بهم دهن کجی میکنن

خدا کی تموم میشن این روزا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

انگار روزا کش میان

واقعا خستم. قرار که بعد از کنکور 2هفته تمام بخوابم

نمیدونم چی میشه. اما حالا که نگاه میکنم میبینم اونقدرام بد نبودم

بی ربط.ن: دل کندن اگر حادثه ای آسان بود فرهاد به جای بیستون دل میکند

کسانی هستند مثل شیشه! زود میشکنند اما ناجور میبرند

+ تاریخ پنجشنبه 25 خرداد1391 ساعت 20:40 نویسنده ...
عیدانه  فراوان باد

تا باد چنین بادا...

این روزها سخت احساس تنهایی میکنم

 

+ تاریخ چهارشنبه 9 فروردین1391 ساعت 22:48 نویسنده ...
خوشحالم از اینکه زهرش داره از تنم میره بیرون

نه...ادای خوشحالهارو در میارم. ترک شد! شاید هم (ترک) خورد! انگار دارم تازه به صدای اونی که توم داد میزد

خفه اش کن گوش میدم! نفهمیدم! خر شدیم آقا

حالا شما دست از سر ما بردار. همه ی ادما یه زمانی دارن. نمیشه که.......

باید مثه سیگار یه جا فندک بزنی و دود کنی بره هوا. بعد به دودش خیره بشی و بگی گورباباش

پاتو از گلیم من جمع کن! مطمئن باش که دیگه دست ما دامنتو نمیگیره!

همه چیز تموم! نمیتونی بگی کی برد ولی خب...

حالا باید فکرکنم که کارمو چجوری سامون بدم.

- ببخشید سفارش گل داشتم واسه بهشت زهرا ولی نمیخوام معمولی باشه

-یعنی چی معمولی نباشه؟!!!!

-یعنی سفیدوگلایل نباشه. نارنجی وسرخابی و ابی باشه.

اصلا کاکتوس باشه!

+ تاریخ دوشنبه 15 اسفند1390 ساعت 20:52 نویسنده ... |

گرم یادآوری یا نه

من از یادت نمیکاهم

تورا من چشم در راهم

+ تاریخ دوشنبه 24 بهمن1390 ساعت 19:31 نویسنده ...
تولدم بود دیروز ومن اندکی خوشحال بودم

شایدم الکی بود که بقیه گیر ندن!

۱۲جفت جوراب گرفتم اینش خوب بود

***راستی فهمیدم بیماری *وابستگی کنترلی* دارم

تاحالا فکر میکردم ادم خیلی خوبیم ولی الان میفهمم تا الان مریض بودم!

هنوزم همه چی همونجوریه!

احساس میکنم هیچکس پیدانمیشه که بتونه تحملم کنه!

چرا؟؟؟؟؟

من خیلی خیلی خیلی دلتنگ شده ام.

نقطه سرخط!

 

+ تاریخ جمعه 9 دی1390 ساعت 19:13 نویسنده ... |

در غم ما روزها بیگاه شد

+ تاریخ شنبه 19 آذر1390 ساعت 21:46 نویسنده ...
         من گم نمیشوم

از بس که این کوچه پس کوچه ها را گشته ام

     امسال چهارمین سالیست که من

 در خاطرات تو زندگی میکنم!

            

پ.ن: احساس زندگی تو شرایط خلا رو دارم

چندروزه!!!!

+ تاریخ پنجشنبه 19 آبان1390 ساعت 16:20 نویسنده ... |

         من تمنا کردم که  تو بامن باشی

                    تو به من گفتی هرگز هرگز

                         پاسخی سخت و درشت

                    و مرا

                                          غصه ی این هرگز کشت...

 

پ.ن: سال دیگه میرم دانشگاه! روز دختره. سال دیگه دختر نباشی صلوات...

امروز نوشت: تلخی روزها دوایی ندارد!

اینده نوشت: چند سال دیگه میبینم پیر شدم. دستام خالیه...

 

+ تاریخ پنجشنبه 7 مهر1390 ساعت 21:27 نویسنده ...

ای بی خبر از محنت روز افزونم

دانم که ندانی از جدایی چونم

باز آی که سرگشته ترازفرهادم

دریاب که دیوانه تراز مجنونم

         رهی معیری               

+ تاریخ شنبه 26 شهریور1390 ساعت 12:5 نویسنده ...
این چند وقته چیزی که نمیدونم چیه تو سرم وول میخوره و هی فکر میکنم که چیه

که وول میخوره؟ انگار هرروز یک سانتی متر جلوتر میره و مرز نیم کره ی چپمو رد میکنه و میرسه

به نمکره ی راستم! ولی من اهمیت نمیدم.اخه مسائل مهمتری هست که باید بهشون برسم،

آره مثل درسام که تقریبا یه هفته است فرستادمشون تعطیلات.

دیروز که پیک سنجش رو ورق میزدم، عکس نفرات اول رو میدیدم و هی تو دلم خالی میشد که

من چندم میشم؟! ولی گفتم هرچند که بشم، جوی میشم که کسی نتونه بهم متلک بگه

وبعد از خودم پرسیدم که چرا چند وقته ناراحتم؟ راستی راستی ناراحتم یا اینکه ادای

ناراحتا رو در میارم. شاید بشه گفت تو مرز این ۲تام ولی اغلب جواب گزینه ی یکه!

از چی ناراحتم؟ از اینکه رفته؟ یا از اینکه شاید نیاد یا...

هرچی فکر میکنم بیشتر گیج میشم. تاحالا شده رفتار دیروز یکیو با رفتار

 امروزش مقایشه کنید و به هیچ نتیجه ای نرسید؟

یعنی هیچ تشابهی بین رفتاراش نبینی؟!

وحسابی گیج بشی و بگی : ایا تقصیر منه که اینجوری شده

وقتی به این حرف فکر میکنم اون چیز بیشتر تو ذهنم وول میخوره! تازگیا دارم خودمو به کوری میزنم!

تازگیا وقتی این بچه ها که فال میفروشن رو میبینم دیگه بغض گلومو نمیگیره که چرا اینا اینجورین

بلکه یاد حرف قیصر میوفتم که:خب ننه، تقدیر مام همینه دیگه!

شاید هم از ترس خودمو به کوری زدم! از ترس بعضیا که امروز آدمو میبوسن و فردا طناب دار آدمو

میبافن.میترسم! ببخشید اگر یک وقت خودم را به نشنیدن زدم... جدیدا اگه یهکی بزنه تو گوشم

میزنم تو گوشش.خودمم نمیدونم از کی به این نتیجه رسیدم که باید اینطوری باشم، اینطوری

نفس بکشم، و اینطوری اموراتم بگذره!

عصر که میشود از خودم میپرسم چندسال دیگه کجام؟! وقتی چهل سالم بشه چی میتونم

به خودم بگم؟!

وآیا هنوز سر خونه ی اولم، تنهایی ابدیمم یا......

 

+ تاریخ شنبه 22 مرداد1390 ساعت 19:35 نویسنده ... |

 

کسی که روزی ۱بار گریه نکنه با زندگی مشکل داره

+ تاریخ چهارشنبه 5 مرداد1390 ساعت 13:41 نویسنده ...
سلاااااام

امتحانم تموم شد.... ولی حالا بازم باید برم مدرسه واسه پیش دانشگاهی

کنکور قبول میشم... انرژی+.... میدونم

فقط دعا کنید.....

بعضی وقتا قات میزنم... نمیدونم چرا...... ولبی میدونم که یه جاهایی ....

یه وقتایی ناجور میره تو مغزم

و فقط فکر میکنم که هست...وهست.... من عاشق قدم زدن تو جاهای شلوغم...

جاهایی که زندگی تو اونا داره به مرز انفجار میرسه.... رفتیم خیابون جمهوری

۲تا ابزرشک خوردیم فقط اقاهه انگار شک داشت ما۲نفریم

ولی خیلی مزه داد. بعدش هم رفتیم مولوی... ۲تا فنچ بخریدیم 

اما گفتیم باشه یه وقت دیگه.........یه مناسبت بهتر...

پ.ن:هفته ی نسبتا خوبی بود!!!

+ تاریخ سه شنبه 14 تیر1390 ساعت 18:30 نویسنده ... |

آخر اون همه لبخند و سرود

چشم پر حسادت زمونه بود

 

           نخیر.کجا؟ وایسا بینم

پ.ن:امتحانام تموم شد

+ تاریخ یکشنبه 29 خرداد1390 ساعت 14:4 نویسنده ...
همه چیز توم شد

انگار من اون وسط اضافه بودم

نه؟!

حالا چی میگفتید؟

حکایت عشقی بی شین بی قاف بی نقطه

دیگه تو این دوروزمونه کسی حوصله ی قصه شنفتن نداره

 

 

+ تاریخ چهارشنبه 11 خرداد1390 ساعت 14:17 نویسنده ... |

خاکستر سیگارم را از پنجره بیرون میریزم....

تمام جهان زیر سیگاری من است

+ تاریخ جمعه 9 اردیبهشت1390 ساعت 13:33 نویسنده ...
سلام

امروز فکرکنم ۱۰فروردینه.

تاحالاش که قسمت نشده بود بریم جایی اما حالا..

تازگیا احساس میکنم جات خیلی خالیه.لباس بپوش.

 بزار من بگم.اون شلوار کتان قهوه ای رو با اون پیراهن

کرم قهوه ایه. چقدر باحال شدی. راستی من عیدی جوراب

 میخوام.چی خریدی؟ خداکنه جوراب باشه

خب بریم

اول بریم امیر آباد-کنارکوچه شهریور-گلستان ارغوان

من عاشق بوی گل فروشیم.۲تا آفتابگردون بردار. میشه ۳تومن

خب دادم

بریم...آهان ظهیرالدوله.

بریم فروغ بخونیم بلکه تمام شود این روزمرگیهای تلخ...

تو با اون صدای محزونت بخونی:

 دستهایم را در باغچه میکارم سبز خواهدشد میدانم

آرامش ظهیرالدوله حسابی منو میبره تورویا.

تنها جایی که واسه  خودمونیم اینجاست.

 ملک الشعرای بهار... اونم جزو این آرامشه

خسته که نشدی؟ میگی نه.

پس بریم. پیاده گز میکنیم تا تجریش.

منو تو عاشق پیاده روی هستیم.نمیدونم متروکجا رو سوار میشویم.

 فقط وقتی میریم توش گرمه.اصلا حواسم نیست.

انگارفهمیدی که میپرسی:

وقتی حواست هست زیبایی

.وقتی حواست نیست زیباتری حالا حواست هست؟

ولی مگه میشه آدم حواسش به تو نباشه؟

مترو شلوغه.این اواخر عید باز غلغله میشه شهر.

میگی : دوست دارم توی خلوت باشم!

سرمو میارم پایین.

ایستگاه میدان امام خمینی. مسافرین محترمی که...

پاشو .میخوام بریم توپ خونه. از این چراغ کوچیکا میخوام

که ببندم دور تخت! شبا روشنش کنمو...

اینا بد نیستن. شبیه گلن.

 ما چرا همیشه یادمون میره واسه خرید باید پول برداریم؟

...

خستم. خیلی... بیا. این پارکه که سر راهمونه. بیا اینجا

بشین. نیمکت سرده. ادم مورمورش میشه

سرمو میزارم رو پات... زیر لب میگم: در ازدحام خلوت این خانه

نام تورا فریاد میکنم

میگی: من فریاد نمیکنم زمزمه میکنم

میخوام بیام جواب بدم یک بوس کوچولو روی لبام جامونده

نمیدونم اما

روزهایم را با توهم حضورت رنگ میزنم

 

 پ.ن : تو همیشه سوم شخص غایبی! همیشه

 

+ تاریخ چهارشنبه 10 فروردین1390 ساعت 11:14 نویسنده ... |

بر ما سالی گذشت

وبر زمین گردشی

وبر روزگار حکایتی

امید که آن کهنه رفته باشد به نکویی و این نو همی آید به شادی

+ تاریخ سه شنبه 9 فروردین1390 ساعت 14:12 نویسنده ... |

-همه عوض شدن تو کیو میشناسی که مثه ۲سال پیشش باشه؟

-تو!

-حالا این خوبه که من عوض نشدم؟

-آره

...

+ تاریخ پنجشنبه 5 اسفند1389 ساعت 21:6 نویسنده ...
امروز از آن روزاستااا!

بزن بریم. بدجوری هوس کردم زیر برف راه برم با تو! حیف که...

اول بریم گورستان ظهیرالدوله. سر قبر فروغ!

 و من بخونم: 

همه میدانند که من و تو از ان روزنه ی سردوعبوس باغ را دیدیم

و از ان شاخه ی بازیگر دور از دست سیب را چیدیم...

شعرای فروغ رو دیدی؟ مزه گسی دارن!

بگذریم.........

بعد از ظهیرالدوله بریم بام تهران! میخوام اونجا وایسم...

 دستمو حلقه کنم دور کمرت

و خودمو بچسبونم به تو! خوشم میاد که یکم سردی

مورمورم میشه! آغوش تو یه آغوش خاصه!!

وتو...

میتونی " بوی خوش زن " رو حس کنی

اما

هرکاری کنم این ثانیه ها تموم میشن. این زمان ...

 این زمان لعنتی!!

 

 

+ تاریخ جمعه 15 بهمن1389 ساعت 17:35 نویسنده ... |

نمیدونم چرا با بودن من کنار نمیای

بس کن! من از این بازی خسته شدم

یادته دیدمت؟ برف...برف...برف

+ تاریخ جمعه 24 دی1389 ساعت 13:14 نویسنده ... |

۱ سال پیرتر شدم!

۸/۱۰/۸۹

خداحافظ ای ۱۷ سالگی...

در پایان ۱۷سالگی عزیز بازهم جای تو خالیست

 

+ تاریخ سه شنبه 14 دی1389 ساعت 15:56 نویسنده ... |