سلام
امروز فکرکنم ۱۰فروردینه.
تاحالاش که قسمت نشده بود بریم جایی اما حالا..
تازگیا احساس میکنم جات خیلی خالیه.لباس بپوش.
بزار من بگم.اون شلوار کتان قهوه ای رو با اون پیراهن
کرم قهوه ایه. چقدر باحال شدی. راستی من عیدی جوراب
میخوام.چی خریدی؟ خداکنه جوراب باشه
خب بریم
اول بریم امیر آباد-کنارکوچه شهریور-گلستان ارغوان
من عاشق بوی گل فروشیم.۲تا آفتابگردون بردار. میشه ۳تومن
خب دادم
بریم...آهان ظهیرالدوله.
بریم فروغ بخونیم بلکه تمام شود این روزمرگیهای تلخ...
تو با اون صدای محزونت بخونی:
دستهایم را در باغچه میکارم سبز خواهدشد میدانم
آرامش ظهیرالدوله حسابی منو میبره تورویا.
تنها جایی که واسه خودمونیم اینجاست.
ملک الشعرای بهار... اونم جزو این آرامشه
خسته که نشدی؟ میگی نه.
پس بریم. پیاده گز میکنیم تا تجریش.
منو تو عاشق پیاده روی هستیم.نمیدونم متروکجا رو سوار میشویم.
فقط وقتی میریم توش گرمه.اصلا حواسم نیست.
انگارفهمیدی که میپرسی:
وقتی حواست هست زیبایی
.وقتی حواست نیست زیباتری حالا حواست هست؟
ولی مگه میشه آدم حواسش به تو نباشه؟
مترو شلوغه.این اواخر عید باز غلغله میشه شهر.
میگی : دوست دارم توی خلوت باشم!
سرمو میارم پایین.
ایستگاه میدان امام خمینی. مسافرین محترمی که...
پاشو .میخوام بریم توپ خونه. از این چراغ کوچیکا میخوام
که ببندم دور تخت! شبا روشنش کنمو...
اینا بد نیستن. شبیه گلن.
ما چرا همیشه یادمون میره واسه خرید باید پول برداریم؟
...
خستم. خیلی... بیا. این پارکه که سر راهمونه. بیا اینجا
بشین. نیمکت سرده. ادم مورمورش میشه
سرمو میزارم رو پات... زیر لب میگم: در ازدحام خلوت این خانه
نام تورا فریاد میکنم
میگی: من فریاد نمیکنم زمزمه میکنم
میخوام بیام جواب بدم یک بوس کوچولو روی لبام جامونده
نمیدونم اما
روزهایم را با توهم حضورت رنگ میزنم
پ.ن : تو همیشه سوم شخص غایبی! همیشه